پانیساپانیسا، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 5 روز سن داره

پانیسا

من و محمد صاحب دو فرشته زیبا به نام پرهام و پانیسا هستیم

نه ماه اول زندگی

من نه ماه مرخصی بارداری داشتم و خانه پیش پانیسا بودم ، در این نه ماه همچنان کرونا بود و بایستی احتیاط های لازم را به عمل می آوردیم ، بیشتر مواقع خانه بودیم و خبری از مهمانی و دورهمی نبود . بجز مریم جون و آوا جان ، بقیه عمه های پانیسا اونو در چهارشنبه سوری یعنی در سه ماهگی پانیسا به صورت حضوری دیدن و قبل از اون به عکس هاش بسنده می کردن .  به خاطر همین پانیسا بسیار در آرامش و خانگی بزرگ شد ، طوری که وقتی که در جمع بودیم فقط به من و محمد می چسبید و ارتباط برقرار نمی کرد.  اتفاقات مهم 9 ماه اول زندگی پانیسا موارد زیز هست:  4 دی ماه 1399 (3 روزگی ) : افتادن بند ناف 10 دی ماه 1399(9 روزگی): اذان گفتن در گوش پانیسا که آقا...
25 ارديبهشت 1403

روز به دنیا آمدن دختر نازم (2)

روزی که قرار بود پانیسا به دنیا بیاد ، پرهام نه سال و شش ماهه بود ، صبح زود باید به بیمارستان می رفتیم با مریم جان (عمه جان) هماهنگ کردیم که صبح زود بیاد پیش پرهام که توی خانه تنها نباشه.  از زیر قرآن رد شدم و به بیمارستان رفتم. لباس پوشیدم و منتظر موندم که منو به اتاق عمل ببرن ، چند تا خانم بودیم و اونجا با همدیگه حرف زدیم . تصمیم داشتم بیهوشی کامل داشته باشم ولی توی اتاق عمل منو راضی کردن که بی حسی نخاعی بگیرم . یه کم ترسیده بودم و اینقدر وای و واویلا کردم که متخصص بیهوشی آمد و سوزنی که وارد نخاع کمر می کرد را بهم نشان دادکه ببین چقدر نازک هست و هیچ دردی نداره ، خدایی چیز خاصی هم نبود. یه چیز جالب این بود که به خ...
25 ارديبهشت 1403
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پانیسا می باشد